معنی پا زدن
4 بازدید
[ زَ دَ ] (مص مرکب) بسیار راه رفتن در تجسس چیزی: تمام شهر را پا زدم. - پا زدن به کسی در حساب؛ به دغلی از حق او کاستن. مبلغی از طلب او را انکار کردن. قسمتی از دَین را انکار کردن.
کلمات همقافیه با «پا زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر