معنی پای پیچیدن
5 بازدید
[ دَ ] (مص مرکب) سرتافتن از خدمت و رفتن و گریختن. (برهان): الا تا نپیچی سر از عدل و رای که مردم ز دست تو پیچند پای.سعدی. || جان کندن. (برهان).
کلمات همقافیه با «پای پیچیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر