معنی پای پیل
7 بازدید
(اِ مرکب) نوعی از قدح و پیالهٔ شرابخوری. (برهان). نوعی پیاله. صراحی بزرگ دراز که بصورت پای فیل سازند. (رشیدی). پیلپا. گاوزر: تا بپای پیل می بر کعبهٔ عقل آمده ست پیل بالا نقد جان بر پیل بان افشانده اند. خاقانی. || حربه ای به شکل پای پیل که پیلپا نیز گویند. حربه ای است که اکثر و اغلب زنگیان دارند. (جهانگیری) (برهان). گرزی است بصورت پای فیل. (رشیدی): من صید آنکه کعبهٔ جانهاست منظرش با من بپای پیل کند جنگ عبهرش.خاقانی. بگردن شتر اندر شراب زر بخشی بپای پیل گه خشم خصم فرسائی. مجیرالدین بیلقانی. || صاحب مرض داءالفیل. (رشیدی).
کلمات همقافیه با «پای پیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر