معنی پای و پر
6 بازدید
[ یُ پَ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب) پا و پر. تاب. طاقت. قدرت. توانائی. نیروی مقاومت : ببینیم تا چیست آیین و فر سواری و زیبائی و پای و پر.فردوسی. نه گاوستم ایدر نه پوشش نه خور نه نیرو نه دانش نه پای و نه پر.فردوسی. ستودان همی سازدش زال زر ندارد همی جنگ را پای و پر.فردوسی. تو دادی مرا زور و آیین و فر سپاه و دل و اختر و پای و پر.فردوسی. سپاسم ز یزدان که او داد فر بدین گردش اختر و پای و پر.فردوسی. بماندند پیران بی پای و پر نماند آلت ورزش و ساز و بر.فردوسی. سراپرده و خیمه ها گشت تر ز سرما کسی را نبد پای و پر.فردوسی. رجوع به پا و پر شود.
کلمات همقافیه با «پای و پر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «پر» برای سرودن شعر