معنی پای نداشتن
5 بازدید
[ نَ تَ ] (مص مرکب) نیروی مقاومت نداشتن. تاب نیاوردن. استقامت نکردن : با عطا دادن او پای ندارد بقیاس هرچه در کوه گهر باشد و در خاک دفین. فرخی.
کلمات همقافیه با «پای نداشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر