معنی پای فشاردن

معنی پای فشاردن

6 بازدید
[ فَ / فِ دَ ] (مص مرکب) ثبات کردن. پای افشردن. پافشاری کردن. سخت ایستادن. استواری و ثبات قدم ورزیدن. ایستادگی کردن در سودا. (برهان). ایستادگی کردن در کاری : لشکر دیلم در آن حادثه پای بیفشردند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). شاهی که ترا نعمت صد ساله بریزد گر بر در او نیم زمان پای فشاری.فرخی. وگر بپرسی ازین مشکلات مر ما را بپیش حملهٔ تو پای سخت بفشاریم. ناصرخسرو. در دوستی رسول و آلش بر محنت پای می فشارم. ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص ۲۷۶). و رجوع به پای و پا فشردن شود.
[ فَ / فِ دَ ] (مص مرکب) ثبات کردن. پای افشردن. پافشاری کردن. سخت ایستادن. استواری و ثبات قدم ورزیدن. ایستادگی کردن در سودا. (برهان). ایستادگی کردن در کاری : لشکر دیلم در آن حادثه پای بیفشردند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). شاهی که ترا نعمت صد ساله بریزد گر بر در او نیم زمان پای فشاری.فرخی. وگر بپرسی ازین مشکلات مر ما را بپیش حملهٔ تو پای سخت بفشاریم. ناصرخسرو. در دوستی رسول و آلش بر محنت پای می فشارم. ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص ۲۷۶). و رجوع به پای و پا فشردن شود.

کلمات هم‌قافیه با «پای فشاردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید