معنی پای خاکی کردن
6 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) کنایه از سفر کردن و قدم رنجه فرمودن باشد. (برهان). روان شدن بسوی کسی. پیاده آمدن و قدم رنجه کردن. (غیاث اللغات): فرستاده چو دید آن خشمناکی به رجعت پای خود را کرد خاکی.نظامی. || طلبکاری نمودن. (برهان).
کلمات همقافیه با «پای خاکی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر