معنی پای بز افکندن
7 بازدید
[ یِ بُ اَ کَ دَ ] (مص مرکب) کنایه از بیطاقت و بی آرام شدن و سحر کردن باشد چه گویند که قصابان افسونی خوانند و بر پای بزی بدمند و یا چیزی بنویسند و ببندند و آن بز را به صحرا سردهند تمام گلهٔ گوسفندان و بزها پیش آن بز آیند و قصابان هرکدام را که خواهند بگیرند. (برهان): مرا در کویت ای شمع نکوئی فلک پای بز افکنده ست گوئی. نظامی (از فرهنگ رشیدی). رجوع به پای بز آکندن شود.
کلمات همقافیه با «پای بز افکندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر