معنی پایندانی
5 بازدید
[ یَ ] (حامص) پذیرفتاری. پذرفتاری. ضمانت. (مجمل اللغه). کفالت. (مجمل اللغه) (زمخشری). زعامت. (مج). صَبارة. صبر. تضمن. (دهار). ضمان. پذیرفتن، پذیرفتاری. زِعام. (تاج المصادر) (دهار). تکفّل. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). کُفُول. کفَل. (دهار). تَعَهُّد. زَعم، زعامه. قباله. کون. حماله. (تاج المصادر بیهقی). میانجی گری. تَعاهد: پس سلیمان مرغان را که پایندانی کرده بودند دعا بد کرد. (قصص الانبیاء).
کلمات همقافیه با «پایندانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر