معنی پایخست
4 بازدید
[ خَ ] (ن مف مرکب) لگدکوب. لگدمال. پای خوست. (رشیدی). بپای درهم کوفته. زیر پای کوفته. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نسخهٔ نخجوانی). پای خاسته. (جهانگیری). خسته بپا. کوفته بپا. پای خسته. هرچیز که در زیر پا کوفته و مالیده شده باشد اعم از زمین و چیز دیگر. (برهان). زمین باشد یا چیزی که بپای کوفته باشند. (از فرهنگی خطی): پیاده سلاح اوفتاده ز دست بزیر سواران شده پای خست. پروین (از حاشیهٔ فرهنگ اسدی خطی). فراوان کس از پیل شد پای خست بسی کس نگون ماند بی پا و دست.اسدی.
کلمات همقافیه با «پایخست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر