معنی پای‌بست

معنی پای‌بست

5 بازدید
[ بَ ] (ن مف مرکب) گرفتار. پای بسته. مقید. اسیر محبت. (برهان): بعد از اعلام احوال آن جماعت که پای بست دام فعل خویش گشته بودند. (جهانگشای جوینی). گشاده ره پیل تا در شکست از ایشان نگردد سپه پای بست.اسدی. هر که او پای بست روی تو شد پشت دست از نهیب برخاید.خاقانی. کجا باز داند چو شد پای بست که خواهد زبردست سلطان نشست. امیرخسرو. دل پای بست زلف تو شد عقل ازو مجوی عاقل نمیگذارد بر دم مار پای. (از خزان و بهار کاشف شیرازی). قنّاد را گمان که دلم پای بست اوست غافل از آنکه رشتهٔ پشمک بدست اوست. میرزا اشتها. || ایستاده و منتظر. (برهان). || (اِ مرکب) بُن. بُنلاد. پی. اساس. بنیان : خانه از پای بست ویران است خواجه در بند نقش ایوانست.سعدی. اوّل اندیشه و آنگهی گفتار پای بست آمده ست، پس دیوار.سعدی. سرائی کنم پای بست از رخام درختان سقفش همه عود خام.سعدی. || (ص مرکب) بیکار. (برهان).

کلمات هم‌قافیه با «پای‌بست»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ست» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید