معنی پایباف
4 بازدید
(نف مرکب) جولاهه. (اوبهی) (رشیدی). جولاه. (اسدی). حائک. نساج. گوفشانه. بافنده. (برهان): کشاورز و آهنگر و پای باف چو بیکار باشند سرشان بکاف.ابوشکور. گفتم از جود او عنابر کیست گفت بر پای باف و بر ضرّاب.عنصری. داند خرد که تاب نیارد بروز رزم با جملهٔ رکاب گران جمله پای باف. (کذا). آذری (از فرهنگ جهانگیری).
کلمات همقافیه با «پایباف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر