معنی پایافشار
5 بازدید
[ اَ ] (نف مرکب، اِ مرکب) پاافشار. پای اوژاره. لوح پا: پای افشار جولاه. پای افشار جولاهگان، معلی. (دهار). میدانی. (مهذب الاسماء). رجوع به پاافشار شود: نیست بافنده او بدست افزار نه بماکو نورد و پای افشار. شیخ آذری (از شعوری).
کلمات همقافیه با «پایافشار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر