معنی پاکیزهگوی
4 بازدید
[ زَ / زِ ] (نف مرکب) گویندهٔ سخنان پاک و شایسته : دو مرد خردمند پاکیزه گوی بدستار چینی ببستند روی.فردوسی.
کلمات همقافیه با «پاکیزهگوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر