معنی پاکیزهروی
5 بازدید
[ زَ / زِ ] (ص مرکب) زیباروی. نکومنظر. صبیح المنظر. وُضّاء. (صراح) (منتهی الارب). واضی ء. (منتهی الارب): به آمل رسید روز آدینه... افزون از پانصد ششصدهزار مرد بیرون آمده بودند مردمان پاکیزه روی و نیکوتر. (تاریخ بیهقی). دلبند خوب صورت پاکیزه روی را نقش و نگار و خاتم پیروزه گو مباش. سعدی.
کلمات همقافیه با «پاکیزهروی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر