معنی پاکلاغی
6 بازدید
[ کَ ] (اِ مرکب) قازایاغی. رجل الطیر. رجل العقاب. رجل الغراب. رجل العقارب. رجل الزرزور. رجل الراعی. رجل العقعق. اَاَطریلال. حشیشة البرص. موجه. یملیک. حرزالشیاطین. جزر الغراب. و آن گیاهی است که برگ آن به پنجهٔ زاغ ماند و به بهاران روید و در آشها و پلوها کنند. || قسمی از دوختن.
کلمات همقافیه با «پاکلاغی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غی» برای سرودن شعر