معنی پانیذ
5 بازدید
(اِ) پانید. شکرقلم. نوعی از حلوا. و فانیذ معرب آن است. (برهان). رجوع به بانیذ شود. فانیذ: و [ اندر سلابور هندوستان ] شکر و انگبین و پانیذ و جوز هندی... سخت بسیار است. (حدود العالم). و از این ناحیت [ سند ] پوست و چرم و ابانکها سرخ و نعلین و خرما و پانیذ خیزد. (حدود العالم). کیز، کوشک قند، به (؟) سد (؟) درک، اسکف این همه شهرهائیند از حدود مکران و بیشترین پانیذها که اندر جهان ببرند از این شهرکها خیزد. (حدود العالم). ز بنگاه حاتم یکی نیکمرد طلب ده درم سنگ، فانیذ کرد.سعدی.
کلمات همقافیه با «پانیذ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یذ» برای سرودن شعر