معنی پانید
6 بازدید
(اِ) فنید. فانید. فانیذ. پانیذ. بنید. شکرقلم. شکربرگ. قند مکرّر. قند سفید. (برهان). نوعی از حلوا مانند شکر لیکن از آن غلیظتر. کعب الغزال. و بعضی آنرا شکر گفته اند. (رشیدی): مغون، ولاشگرد، کومین، بهروکان، منوکان، شهرک هائیند [ از کرمان ] ... و ازین شهرک ها نیل و زیره و نی شکر خیزد و اینجا پانیذ کنند. (حدود العالم). و از وی [ از کرمان ] زیره و خرما و نیل و نی شکر و پانیذ خیزد. (حدود العالم). چو دیدش سپهدار هاماوران پیاده شدش پیش با مهتران از ایوان سالار تا پیش در همه در و یاقوت و پانیذ و زر بزرین طبقها فروریختند بسر مشک و عنبر فروبیختند.فردوسی. و رجوع به پانیذ شود.
کلمات همقافیه با «پانید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر