معنی پالکانه
6 بازدید
[ لِ نَ / نِ ] (اِ) بالکانه. دری کوچک بود در دیوار که ازو پنهان به بیرون نگرند و بود نیز که مشبّک کنند. در مشبک کوچک را گویند اگر آهنین بود و اگر چوبین باشد. پنجره. (فرهنگ اسدی چ پاول هورن). دریچه. (فرهنگ جهانگیری). در مشبک بود یعنی دریچه باشد در دیوار خانه که از پس آن بیرون نگرند چون شبکه مشبک اگر آهنین بود و اگر چوبین بود، آنرا نیز پنجره گویند و مردم را ببینند و مردم ایشان را نبینند. (اوبهی): بهشت آئین سرائی را بپرداخت ز هرگونه در او تمثالها ساخت ز عود و چندن او را آستانه درش سیمین و زرین پالکانه. رودکی یا ابوالمثل. برآستانهٔ وحدت سقیم خوشتر دل بپالکانهٔ جنت عقیم به جوزا.خاقانی. ترسم ز پالکانهٔ دیده فروجهد این چند قطره خون که محل وفای تست. کمال اسماعیل. مشبّکات رواق سپهر پیروزه ز پالکانهٔ ایوان تست پنجره ای. خواجهٔ شمس الدین محمد ورکانی (از فرهنگ جهانگیری). || غرفه. (رشیدی). ستاوند. || بام بلند: از برون تابخانهٔ طبع یابی نزهتم وز ورای پالکانهٔ چرخ بینی منظرم.خاقانی. || شروع در درو کردن غله. || پاسنگ ترازو.
کلمات همقافیه با «پالکانه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر