معنی پالغ
6 بازدید
[ لُ ] (اِ) بالُغ. قدح و سروی گاو بود که بدان می خورند و بعضی کلاجوی را خوانند. سروی گاو بود که قدح سازند. (اسدی). ظن چنان است که از نام ترکی است اما طاسی باشد چوبین که بدان سیکی خورند و سروی گاو که پاک کرده باشند و بدان شرب خورند آنرا پالغ خوانند. (فرهنگ اسدی چ پاول هورن). پیمانهٔ شراب بود که از شاخ کرگدن و گاو و دندان فیل و چوب سازند. (جهانگیری). پیمانهٔ شرابی را گویند که از شاخ کرگدن و گاو و استخوان فیل و چوب سازند. (برهان). شاخ گاو خالی کرده باشد که بدان شراب خورند و در نسخهٔ وفائی و در نسخهٔ میرزا آمده که بفتح لام نام ولایتی باشد شمالی و به کسر پیمانه باشد که از چوب یا شاخ سازند و بدان شراب و غیره خورند. در مؤید به باء پارسی و فتح لام آورده است. (سروری): بنشان بتارم اندر مرترک خویش را با چنگ سغدیانه و با بالغ و کدو.عماره. با چنگ سغدیانه و با پالغ و کباب آمد بخان چاکر خود خواجه با صواب. عماره. بدیدش همانجای بر تخت خویش یکی پالغ و کاسهٔ می به پیش.اسدی. و رجوع به بالغ شود.
کلمات همقافیه با «پالغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لغ» برای سرودن شعر