معنی پالاییدن
6 بازدید
[ دَ ] (مص) پالوده شدن. صافی شدن : و خلاصهٔ طعام بر بالای معده قرار گیرد و هرچه کثیف و تباه باشد بگذارد و غایط گردد و آن چیزهای لذیذ را از جگر بمعده رساند تا جگر مر آن را خون کند و بپالاید و لطیف گردد. (قصص الانبیاء). || زیاده کردن و زیاده شدن. (برهان). افزودن و زیاده کردن. (شعوری).
کلمات همقافیه با «پالاییدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر