معنی پالایش
5 بازدید
[ یِ ] (اِمص) اسم مصدر از پالودن. تصفیه. صافی کردن. پالودن و توّسعاً وضع. حَطّ: از ایشان ترا دل پر آرایش است گناه مرا نیز پالایش است.فردوسی. || زهش. ترابش. تراوش. نتع. نتوع: تراب ترشح بود از آب و روغن که اندک اندک از کوزه و غیره پالایش گیرد و بترابد بیرون. (فرهنگ اسدی): دگر آنکه بر جای بخشایش است برو بر مژه جای پالایش است.فردوسی. || (اِ) اسم آلة است از پالودن. (رشیدی). || آنچه بدان چیزی صاف کنند چون کفگیر حلوائیان و مانند آن... و بدین معنی سراج الدین راجی گوید: ز پالایش دیده پالود خون. اردن. پالاوان. پالاون. پالونه. (رشیدی). - پالایش آب حمام؛ پارگین که در آن فاضل آب حمام گرد آید. گندآب حمام : ناگاه آن مدعی در پالایش آب آن حمام سرنگون افتاد و در حلق و بینی او از آن آب درآمد. (انیس الطالبین بخاری). - پالایش طبع؛ دفع فضول چون بول و باد و خوی و بزاق و غیره. استفراغ. ترشَح : بدو گفت ای سگ ترا این که گفت که پالایش طبع بتوان نهفت.فردوسی.
کلمات همقافیه با «پالایش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یش» برای سرودن شعر