معنی پالاس
5 بازدید
(اِ) شعوری بدان معنی پلاس یعنی گلیم و نمد و جل و کهنه داده است و ظاهراً این صورت، لفظ ترکی پلاس فارسی است. و رجوع به نرم دار شود.(اِخ) پسر اِواندر و او بنابرقول ویرژیلیوس بدست تورنوس پادشاه قوم روتولی که در لاسیوم میزیستند کشته شد و اِنِئاس انتقام وی بستد. (تمدن قدیم).(اِخ) یکی از مقربین (کلود) امپراطور روم که او برای ازدواج با اگری پین کلود، مخدوم خویش را مسموم ساخت.(اِخ) پیتر سیمون. طبیعی دان آلمانی. مولد برلین ۱۷۴۱م./۱۱۵۳ هـ . ق. و وفات ۱۸۱۱م./۱۲۲۵ هـ . ق. وی در اورال، دریای خزر، آلتائی و چین سیاحت و بسیاری اکتشافات علمی کرده و او را کتابهای چند است.(اِخ) یکی از نامهای می نرو الههٔ جنگ.
کلمات همقافیه با «پالاس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر