معنی پالاده
6 بازدید
[ دَ / دِ ] (اِ) پالاد. اسب جنیبت. (اوبهی). اسب کوتل. (برهان): ابلق ایام را تا برنشیند، میرود سبزخنگ چرخ پیش قدر او پالاده ای. عنصری. || (ص) بدگوی و مفسد و اهل غیبت. (برهان). اهل غیبت و فساد.
کلمات همقافیه با «پالاده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر