معنی پالاد
6 بازدید
(اِ) (مرکب از پای و لاد؟) پالا. پالاده. اسب پالانی. (اوبهی). جنیبت باشد و پالانی همچنین؟ (صحاح الفرس). جنیبت را گویند که اسب کوتل باشد و آن اسبی است که پیشاپیش امرا و سلاطین برند و اسب پالانی را نیز گفته اند. (برهان). جنیبت. (فرهنگ اسدی نسخهٔ نخجوانی). مطلق اسب. اسپ نوبتی. و بعضی مطلق مرکوب را گفته اند لیکن از اشعار خصوص اسب مفهوم میشود و اگر جنیبت از بعضی ابیات مفهوم میشود بقرینهٔ مقام خواهد بود. (رشیدی): من رهی پیر و سست پای شدم نتوان راه کرد بی پالاد.فرالاوی. || نرم دار. رجوع به نرم دار شود.
کلمات همقافیه با «پالاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر