معنی پافشردن
6 بازدید
[ فِ شُ دَ ] (مص مرکب) استقامت کردن. پافشاری کردن. اصرار، لجاج، ابرام. پای فشردن. پای افشردن. پای افشاری. ایستادگی. پایداری. پائیدن. پای داشتن. ثبات قدم. - امثال: پافشردی بُردی؛ استقامت سبب نیل به مقصود است.
کلمات همقافیه با «پافشردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر