معنی پاشیدن

معنی پاشیدن

5 بازدید
[ دَ ] (مص) پراکندن. پریشیدن. افشاندن. نثار کردن. ریختن. برافشاندن. پاچیدن. (در تداول عوام): آب بر کسی پاشیدن؛ آب بر روی او افشاندن. تخم در مزرعه پاشیدن؛ تخم در کشتمند افشاندن. نمک و فلفل و نظایر آن بر روی چیزی پاشیدن؛ نمک و فلفل و جز آن بر روی چیزی افشاندن . باد گرد را بپاشید؛ باد گرد را بپراکند: مجلس پراشیده همه میوه خراشیده همه زرّ بپاشیده همه بر چاکران کرده یله. شاکر بخاری. چو آگاهی کشتن او رسید به بر در دلش [ گشتاسپ ] در زمان برطپید همه جامه تا پای بدرید پاک بدان خسروی تاج پاشید خاک.دقیقی. بپوش و بپاش و بنوش و بخور ترا بهره اینست ازین رهگذر.فردوسی. تاجی شده است شخص من از بس که تو بر او یاقوت سرخ پاشی و بیجاده گستری. فرخی (دیوان چ دبیر سیاقی ص ۳۸۰). هر کس بطلب کردن دینار برد رنج و او باز به بخشیدن و پاشیدن دینار.فرخی. برگرفت از آب دریا ابرفروردین سفر ز آسمان بر بوستان پاشید مروارید تر. فرخی. قدر درم و قیمت دینار ببردی از بس که درم پاشی و دینار بباری.فرخی. راست پنداری خزینهٔ خسروان امروز شاه بر رسولان عرضه کرد و بر سپه پاشید خوار. فرخی (دیوان چ دبیر سیاقی ص ۵۸). وینکه اگر باد بگل بر وزد عنبر پاشد بهوا بر عباش.ناصرخسرو. بدل آنگه برادران باشید که زر و سیم یار بر پاشید هیچ ناید تغیُّری پیدا تا بود عم جدا و کیسه جدا.سنائی. بآتش اندری از آب روی رفتهٔ خویش مپاش بیش بسر خاک و باد کم پیمای. سوزنی. مستوفی شاه شرق محمود محمود گهرفشان در پاش.سوزنی. زین سپس ابروار پاشم جان کاین قدر فتح باب ماحضر است. خاقانی. مصلحت ندیدم ازین بیش ریش درویش را بملامت خراشیدن و نمک پاشیدن. (گلستان). کسی کت بشکند از سنگ دندان تو از لبها بر او در پاش خندان. امیرخسرو دهلوی. اگر با خویش نیکی نیک میباش چو خواهی کشت تخم نیک میپاش که تا از هر یکی هفتصد بروید اگر بد کاشتی هم بد بروید.پوریای ولی. - آب پاشیدن؛ آب زدن جائی را. رشّ. - از هم پاشیدن یا پاشیدن از یکدیگر؛ متلاشی شدن. رمیم گشتن: پاشیدن بدن مرده. - از هم پاشیده شدن؛ تناثُر. (زوزنی). - پاشیده شدن؛ پراکنده شدن. برافشانده شدن. افشانده شدن. ریخته شدن. منثور گشتن. ارفضاض. تَرَفّض. برشاشیده شدن.

کلمات هم‌قافیه با «پاشیدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید