معنی پاشنگ
4 بازدید
[ شَ ] (اِ) خوشهٔ انگور. خوشهٔ کوچک از انگور. چلازَه. زنگله. || چوب خوشهٔ انگور یا چوب چلازهٔ انگور. || خوشهٔ انگوری که بجهت تخم نگاه دارند. (برهان): چو مشک بویا لیکنش نافه بوده ز غژب چو شیر صافی پستانش بود از پاشنگ. عسجدی (از فرهنگ اسدی نسخهٔ خطی نخجوانی در صفت شراب). تو گوئی سیه غژب پاشنگ بودو یا در دل شب شباهنگ بود.اسدی. || خیار بزرگ بود که برای تخم میگذارند. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نسخهٔ خطی آقای نخجوانی). غاوشو. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نسخهٔ خطی آقای نخجوانی). شنگ. باشنگ : آن سگ ملعون برفت این سند را از خویشتن تخم را مانند پاشنگ ایدرش بر جای ماند. منجیک. || خربزه و هندوانه و کدو و امثال آنرا نیز گفته اند که بجهت تخم نگاه دارند. پاهنگ. پاچنگ. (برهان). و بعضی از لغویین این کلمه را مخفف پادشنگ دانسته و گفته اند مرکب است از پاد بمعنی پاینده. و شنگ که نوعیست از خیار که بجهت تخم نگاه دارند و معنی ترکیبی آن خیار محفوظ است. (فرهنگ رشیدی).
کلمات همقافیه با «پاشنگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نگ» برای سرودن شعر