معنی پاشنهخیز کردن
5 بازدید
[ نَ / نِ کَ دَ ] (مص مرکب) (پاشنه خیز کردن اسپ) با زخم پاشنه یا مهمیز برانگیختن او را: دل روشن راد را تیز کرد مر آن باره را پاشنه خیز کرد.فردوسی. بکین پاشنه خیز کرده سمند بَر قلب شد با کمان و کمند.اسدی.
کلمات همقافیه با «پاشنهخیز کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر