معنی پاش
9 بازدید
(فعل امر) امر از پاشیدن یعنی پریشان کن و از هم جداساز و برافشان. (برهان). || (نف مرخم) در کلمات مرکبهٔ مانند گهرپاش، نمک پاش، عطرپاش، آب پاش، گلاب پاش، زرپاش، مخفف پاشنده است : وز حسد لفظ گهرپاش من در خوی خونین شده دریا و کان.خاقانی. || (اِمص) پاشیدن و برافشاندن : خاک را تخمکی دهی گه پاش او یکی صد دهد همی پاداش. سنائی (کارنامهٔ بلخ). پریشان و افشان. (برهان). و برای کلمات مرکبهٔ با پاش مانند آب پاش و گلاب پاش و سم پاش و ریخت و پاش و نظایر آن بردیف خود این کلمات رجوع شود. - پاش دادن؛ افشاندن بود حبوب را در طبقی و مانند آن تا خاک و خاشاک از دانه جدا شود.[ شُ ] (اِخ) شهری به کلمبیا در ایالت کوندینامارکا. دارای ۷۰۰۰ تن سکنه و در آن ناحیت معدن آهن باشد و صنایع فلزی دارد.[ شُ ] (اِخ) ژان ریمُن رحالهٔ فرانسوی. مولد بسال ۱۷۹۴م./۱۲۰۸ هـ . ق. در نیس و وفات در سنهٔ ۱۸۲۹م./۱۲۴۴ هـ . ق. به پاریس. او سفری به مصر کرد (از سال ۱۸۱۸م./۱۲۳۳ هـ . ق.) و سپس از سال ۱۸۲۴ تا ۱۸۲۵م./۱۲۳۹ تا ۱۲۴۰ هـ . ق. در لیبی بسیاحت و اکتشاف پرداخت و کتابی در مکشوفات و تحقیقات خود نوشت. (از ۱۸۲۷ تا ۱۸۲۹م./۱۲۴۲ تا ۱۲۴۴ هـ . ق.) و در سال ۱۸۲۹م. انتحار کرد.(اِخ) ژان نیکلا. از رجال سیاست فرانسه. مولد بسال ۱۷۴۶م./۱۱۵۸ هـ . ق. در پاریس و وفات در سنهٔ ۱۸۲۳م. (۱۲۳۸ هـ . ق.). وی وزیر جنگ فرانسه در ۱۷۹۲م. و رئیس شهرداری پاریس در ۱۷۹۳م. بود. او یکی از مشاهیر رجال انقلاب فرانسه است و مشاغل بزرگ گوناگون داشته و شعار معروف (آزادی، برابری، برادری) از اوست.
کلمات همقافیه با «پاش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر