معنی پاسه
6 بازدید
[ سَ / سِ ] (اِ) تاسه. تلواسه. میل کردن به هر چیز. (برهان). آزمندی. || غم و اَندوه و فشردن گلو. (برهان). و ظاهراً این صورت مصحف تاسه باشد.[ سِ ] (اِخ) کرسی اُرن از ناحیهٔ آرژانتان. دارای ۱۳۰۷ تن سکنه و صنعت آن آشگری و پیراستن پوست است.
کلمات همقافیه با «پاسه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سه» برای سرودن شعر