معنی پاسنگ
6 بازدید
[ سَ ] (اِ مرکب) آنچه در یک کفهٔ ترازو نهند بجهت برابر کردن کفهٔ دیگر. (برهان). آنچه برای تساوی دو کفهٔ ترازو نهند در کفهٔ سبک. پای سنگ. پارسنگ : عیار حلم گرانش پدید نتوان کرد اگر سپهر ترازو شود زمین پاسنگ.فرخی. خدایگانا گر برکشند حلم ترا سپهر و چرخ بسنده نباشدش پاسنگ. مسعودسعد. وجود خصم چه وزن آورد در آن میزان که بوقبیس ندارد محل پاسنگی. اثیرالدین اخسیکتی. || پایهٔ ستون.
کلمات همقافیه با «پاسنگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نگ» برای سرودن شعر