معنی پاسار
4 بازدید
(اِ مرکب) (از پای و سار مرادف مانا و مان و معنی ترکیبیه بپاگذاشته شده. رشیدی). تیپا. لگد. (برهان). || در اصطلاح نجاران، تخته هائی که میان تُنُکه ها فاصله شود. و نیز تختهٔ زبرین و زیرین مِصراع. چوبهای قطورتر که در دو طرف فوق و تحت و میان هر دو تُنُکهٔ افقی بکار برند مقابل باهو که عمودی بکار رود. - پاسار کردن؛ لگدکوب کردن : پاسار میکند من و خوبان را تنگ آمدم ز پاژخ و پاسارش.ناصرخسرو.[ رُ ] (اِخ) دماغه ای به جنوب شرقی صقلیه (سیسیل). و امیرالبحر بینگ بسال ۱۷۱۸ م. با ۱۱۳۰ هـ . ق. اسپانیائیان را بدانجا هزیمت کرد.(اِخ) رودی به شمال شرقی آلمان (ایالت پروس شرقی) و آن از نجد باتلاقی هوکرلاند سرچشمه میگیرد و بجانب شمال جاری است و برونشبرگ را مشروب سازد و به خلیج فریشس هاف ریزد. طول آن ۱۲۰ هزارگز است.
کلمات همقافیه با «پاسار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سار» برای سرودن شعر