معنی پازهر

معنی پازهر

5 بازدید
[ زَ ] (اِ مرکب) پادزهر: سخن زهر و پازهر و گرم است و سرد سخن تلخ و شیرین و درمان و درد. بوشکور. نه هر که دارد پازهر زهر باید خورد. ابوالفتح بستی. که پازهر زهر است کافزون شود وز اندازهٔ خویش بیرون شود. ؟ (از قابوسنامه). پازهر اژدهاست خرد، سوی هوشیار درخورد مکر نیست نه نیز ازدر دها ست. ناصرخسرو. بر فعل چو زهر نیست پازهر جز قول چو نوش پخته با قند. ناصرخسرو. این عالم اژدهاست و زانرو ترا خرد پازهر زهر این قوی و منکر اژدهاست. ناصرخسرو. فرزند دیو را رطبم زهر مار گشت پازهر مار او شدم او زهر مار من. ناصرخسرو. همگان در رنگ صافی او [ آب انگور پس از تخمیر ] خیره بماندند و گفتند مقصود و فائده از این درخت [ رز ] این است، اما ندانیم که زهر است یا پازهر. (نوروزنامه). - پازهر بقری؛ در مرارهٔ گوزن پدید آید. (از معرفةالجواهر). پازهر گاوی. - پازهر حیوانی؛ فادزهر حیوانی. در مکان تکوّن آن اختلاف است جمعی برآنند که در زمینی از حدود چین گوزنان مارخوار بسیار هست و چون از بسیاری خوردن ماران حرارت بر مزاج آنها استیلا یابد و در آب غوطه خورند بخاری بشکل اشک در حفره هائی که در گوشه های چشم گوزن واقع است گرد شود و آب مذکور متحجر و منجمد گردد و چون این عمل مکرر واقع شود سنگ مزبور بزرگ و ثقیل شود و بیفتد. (معرفةالجواهر). - پازهر شاتی؛ در جوف نوعی از گوسفندان وحشی که در حدود فارس میباشند تکوّن می پذیرد. (معرفةالجواهر). - پازهر گاوی؛ حجرالبقر. - پازهر معدنی ؛ فادزهر کانی. پازهر کانی. حجرالسمّ معدنی. و رجوع به پادزهر شود.

کلمات هم‌قافیه با «پازهر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «هر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید