معنی پازاج
5 بازدید
(اِ) پازاچ. (رشیدی). دایهٔ شیردهنده. مرضعه. (برهان): بناز، مادر ایام طفل بخت ترا بزرگ میکند اندر کنار چون پازاج. منصور شیرازی. || زنی که با زن نوزای همپائی و معاونت کند. (رشیدی). || ماما. ماماچه. (برهان). دایهٔ ناف. مام ناف. (جهانگیری). قابله. (دهار) (برهان): گفتهٔ من حلال زادهٔ طبع نبوم هر خشوک را پازاج.سوزنی.
کلمات همقافیه با «پازاج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اج» برای سرودن شعر