معنی پارو
4 بازدید
(اِ) بیل مانندی باشد از چوب که بدان برف روبند. (برهان). آلتی چوبین که بدان برف و سرگین روبند. بیل چوبین. پاپروب. (محمود بن عمر ربنجنی). برف افکن. - پاروی کشتی؛ آلتی چوبین که قایق رانان بدان آب رود یا دریا بشورانند. خَله. فیَه. بیل. مِجدَف. مجذف. مجداف. مجذاف. || (در پشت حیوان)، کت. استخوان کت. کتف. هُوَینه. استخوان شانه که با آن کت بینان فال گیرند. || در تداول نانوایان، آلتی چوبین که دستهٔ دراز و سری پهن دارد و بر آن خمیر را پهن کنند. || پیر زال. زن پیر. (برهان). پاراو. - پارو کردن؛ پاک کردن برف و سرگین و جز آن با پارو. - پولش از پارو بالا رفتن؛ بسیار توانگر بودن.(اِخ) رودی به آمریکای جنوبی در کشور برزیل (ایالت گرائوپارا) که به رود آمازون می پیوندد و آبشارهائی دارد. و طول آن تقریباً ۹۷۵ هزارگز است.
کلمات همقافیه با «پارو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رو» برای سرودن شعر