معنی پارساکیا

معنی پارساکیا

11 بازدید
(اِخ) یکی از امرای درگاه کارکیا سلطان محمد پادشاه گیلان. بعهد سلطنت سلطان ابوسعید بهادر و ابوالنصر حسن بیک و او بشرف سیادت مشرف بود. چون سید زین العابدین بن سید کمال الدین مرعشی یکی از بنی اعمام خود سید عبداللََّه مرعشی را که فرمانروای ساری بود در حمام بکشت و بجای وی متمکن گشت، سید عبدالکریم بن سید عبداللََّه به همراهی مادر به اردوی ابوالنصر حسن بیک که پس از گذشته شدن سلطان ابوسعید بهادر عراق و آذربایجان را در ضبط آورده بود پناه برد و از او درخواست که وی را یاری دهد تا مگر دولت از دست رفته را بکف آرد. حسن بیک، ترکمانی شبلی نام را به یاری وی فرستاد و فرمان داد تا سپاه گیلان و رستمدار نیز به یاری سید عبدالکریم برخیزند. کارکیا سلطان محمد پادشاه گیلان پارساکیا را با فوجی از سپاه گیل به یاری عبدالکریم گسیل کرد و سید عبدالکریم به یاری او و رستمداریان و شبلی، سید زین العابدین را بشکست چنانکه به هزار جریب گریخت و او به ساری درآمد و بجای پدر نشست. چندی بعد یکی از سادات ساری بنام سید هبةاللََّه بابلکانی از آن شهر بگریخت و در هزار جریب به سید زین العابدین پیوست و مایهٔ استظهار او شد چندانکه سید زین العابدین دوباره قصد ساری کرد اما پارساکیای گیلانی به اتفاق سادات پازواری و اعیان ساری بمقابلهٔ آن دو شتافت و ایشان را هزیمت داد. در این اثناء سادات پازواری به ساری رفته سید عبدالکریم را از آنجا به بارفروش ده بردند و باز جنگی دیگر بین سید زین العابدین و یاران سید عبدالکریم درگرفت و شکست در یاران سید عبدالکریم افتاد و پارساکیا در قلعهٔ ساری تحصّن جست. سید زین العابدین بدر قلعه رفت و به پارساکیا پیام فرستاد که در حصار بگشا و بسلامت به گیلان شو پارساکیا بیرون آمد و با سید زین العابدین دیدار کرد و باز به قلعه رفت روز دیگر سید هبةاللََّه بابلکانی به حصار درآمد و لشکر گیلان را بغارتید و در خدمت پارساکیا به گیلان روان کرد و چون پارساکیا به رستمدار رسید به دوستی سید زین العابدین متهم و به فرمان کارکیا سلطان محمد مقید و محبوس گشت. رجوع به ص ۱۱۱ و ۱۱۲ حبیب السیر ج ۲ شود.

کلمات هم‌قافیه با «پارساکیا»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یا» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید