معنی پارسائی

معنی پارسائی

7 بازدید
(حامص) پرهیز از گناه با طاعت با عبادت با قناعت. وَرَع. حصانت. حصن. (دهار). پرهیزکاری. پاکدامنی. زُهد. زَهادت. دیانت. (دهار). پاکی. عفت. عفاف. تعفّف. مقابل ناپارسائی : نباید که باشی فراوان سخن بروی کسان پارسائی مکن.فردوسی. شگفت است با قادری پارسائی.فرخی. خردورزی و خرسندی نمائی که خرسندیست مهر پارسائی. فخرالدین اسعد (ویس و رامین). زنان را ز هر خوبئی دسترس فزونتر همان پارسائیست بس .اسدی. پارسائی را کم آزاریست جفت شخص دین را آن شمال است این یمین. ناصرخسرو. گر سوی تو پارسائیست این واللََّه که تو دیو بر خطائی.ناصرخسرو. همه پارسائی نه روزه است و زُهد نه اندر فزونی نماز و دعاست.ناصرخسرو. ای خواجه ریا ضد پارسائیست آنرا که ریا هست پارسا نیست.ناصرخسرو. درین شهر مردی مبارک دم است که در پارسائی چنوئی کم است.سعدی. ترک دنیا و شهوت است و هوس پارسائی، نه ترک جامه و بس.سعدی. - پارسائی کردن؛ تَزَهُّد. (دهار). - پارسائی نمودن؛ تعفُّف. (دهار). - پارسائی ورزیدن؛ عفاف. تعفُّف. و برای ناپارسائی به ردیف آن رجوع شود.

کلمات هم‌قافیه با «پارسائی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ئی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید