معنی پار

معنی پار

7 بازدید
(اِ) سال پیش. سال گذشته. عام اول. عام ماضی. (مهذب الاسماء). پارسال. سالی که بی فاصله پیش از امسال است. سنهٔ ماضیه : بدو گفت گرسیوز ای شهریار سیاوش از آن شد که دیدی تو پار. فردوسی. خدایگانا غزوی بزرگ آمد پیش ترا فریضه تر است این ز غزو کردن پار. فرخی. گو پار نیز هم به مه روزه آمدی سوی تو خلق هیچ نگه کرده بود پار. فرخی. بهار امسال پنداری همی خوشتر ز پار آید ازین خوشترشود فردا که خسرو از شکار آید. فرخی. سال امسالین نوروز طربناکان است پار و پیرار همی دیدم اندوه گنا.منوچهری. هر آن کامسال آمد پیش من گفت نه آنی خود که من دیدم ترا پار.فرخی. امسال تازه روی تر آمد همی بهار هنگام آمدن نه بدینگونه بود پار.فرخی. ز آنچه امسال کرد خواهی تو رایش آگاه گشته باشد پار.فرخی. ترا نمایم سال دگر دگر شده حال چنانکه گوئی احسنت راست گفتی پار. فرخی. مرا بخدمتش امروز بهتر است از دی مرا بدولتش امسال خوشتر است از پار. فرخی. من پار دلی داشتم بسامان امسال دگرگون شد و دگر سان.فرخی. فراوان خوشترم امروز از دی فراوان بهترم امسال از پار.فرخی. اگر با تو نمیدانی چه خواهم کرد نندیشی که امسال آن کنم با تو که کردم پار با آنها. ناصرخسرو. گوئی امسال تهیدست چه خواهم کرد کاشک امسال ترا کار چو پارستی. ناصرخسرو. بنگر که بدل کرد به امروز ترا دی مر پار ترا پار همو کرد به امسال. ناصرخسرو. شاد شدی چون بشنیدی که پار ویران شد گوشه ای از مسکنم.ناصرخسرو. باز نیاید بتو ای پور پار.ناصرخسرو. نباید که جز لهو فردا ز تو نشانی بماند چو از پار بد.ناصرخسرو. حقیقت ببیند دگر سال خود را چو چشم دل خویش زی پار دارد. ناصرخسرو. پارش امسال فسانه ست به پیش ما هم فسانه شود امسالش چون پارش. ناصرخسرو. از آنچه پار تو کردی شها هزار یکی نکرد رستم دستان زال در پیکار. مسعودسعد. در میان سخن مرا گفتی نیست امسال کار تو چون پار.مسعودسعد. گفتمش امسال شدی به ز پار رو که همان احمد پارینه ای.سنائی. هست بسیاری نکوتر زیب امروزش ز دی هست بسیاری تبه تر عهد امسالش ز پار. سنائی. پار با من لاف بی ریشی زدی و خوش زدی گر بحسن امسال چون پاری فزون از پار زن. سوزنی. از خوف و رجا پار دو پر داشت دل من امسال چنانم که پر از پار ندانم.مولوی. راجع نبود عزمم اگر نه کفم بدو در دنب سال نامده بستی عنان پار. اثیرالدین اخسیکتی. آن وظیفهٔ پار را تجدید کن پیش قاضی از گلهٔ من گو سخن.مولوی. پار بودی حیدر و امسال گشتی حیدرک سال دیگر گر بمانی قطب دین حیدر شوی؟ (امثال و حکم ج ۲ ص ۹۳۸).
(اِ) چرم دباغت کرده. (برهان). چرم پیراسته. (جهانگیری). چرم : گوید خر امیره با سهل دیلمم او کرده پارِ پاردُم من فراخ و تنگ.سوزنی. || لباس کهنه: السفسیر، آنکه پار مردمان فروشد. (السامی فی الاسامی). || گز و اَرَشی بود که بدان چیزها و جامه ها پیمایند. (اوبهی).
(ص) پاره؛ ماه پار، ماه پاره. || دریده : دین زردشت آشکار شده پردهٔ رحم پارپار شده.سنائی. زینت باغ بیشتر گردد چون گل سرخ جامه پار کند پیش دانا زبان شدت دی قصهٔ راحت بهار کند.عمادی.
(اِ) پرواز. پرش. (برهان).
(اِخ) نام چهارمین منزل از سوی هرات بجانب غور که امیرمسعود در سفر خود به غور از آنجا گذشته است. (از تاریخ ابوالفضل بیهقی).
(اِخ) «کاترین...». رجوع به کاترین شود.

کلمات هم‌قافیه با «پار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید