معنی پادو
4 بازدید
[ دَ / دُو ] (اِ مرکب، نف مرکب) پاکار. || خدمتکارگونه و فرمانبر. وردستِ شاطرِ نانوائی. || در اصطلاح حمّامیان آنکه در سر حمام بمشتریان لنگ و حوله و قطیفه و دیگر لوازم دهد. || شاگرد حجرهٔ تجّار.(اِ) (فرانسوی، اِ) روبان و نوار ممزوج از پنبه و ابریشم.(اِخ) موضعی به چهارفرسنگی مشرق و شمال فتح آباد.(اِخ) بلده ای به ایتالیا، در وِنسی دارای ۱۲۵۰۰۰ تن سکنه. این شهر اسقف نشین و صاحب دانشگاه و کاخهای مجلل و کارخانه های ماهوت بافی و مولد تیت لیو مورخ و مانتگنا نقاش مشهور است.
کلمات همقافیه با «پادو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دو» برای سرودن شعر