معنی پاده

معنی پاده

6 بازدید
[ دَ / دِ ] (اِ) گلهٔ خر و گاو. (برهان): ماده گاوان پاده اش هر یک شاه پرور بود چو پرمایون.فرالاوی. به غور چون تو بود پاده ای به یک من آرد به هند چون تو بود یک رمه به یک آجل. عمعق بخارائی (در هجو اُغُل). ز بهر جماع خران خر کلوکان خرامان بخانه بری پاده پاده.سوزنی. || چراگاه اسبان و شتران و گاوان. (برهان). || چوب دستی درشت. عصای کلان. چماق. باهو: در زیر بار زنگ همانا بکودکی کردند... نش را ادب از پادهٔ زرنگ.سوزنی. خصم در دست قهرت افتاده پایها در رکاب چون پاده.سنائی. - کرد پاده؛ باهوی کرد. چماق کردان : کسی باید آنگه که تو باده خوردی که آرد سوی مرز تو کرد پاده.سوزنی.
[ دِهْ ] (اِخ) دهی است به چهار فرسنگ ونیمی شمال و مغرب کازرون. || موضعی است به جنوب غربی سمنان.

کلمات هم‌قافیه با «پاده»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ده» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید