معنی پادشاهنشان
5 بازدید
[ دْ / دِ نِ ] (نف مرکب) پادشاه نشاننده. پادشانشان. پادشه نشان. || نایب السلطنه که در صغر پادشاه بجای او حکم راند: اما اتابک ایلدگز در ایام دولت سلطان مسعودبن محمدبن ملکشاه کافی و مدبر مملکت آل سلجوق بوده و بعد از وفات سلطان مسعود پادشاه نشان شد و والدهٔ الب ارسلان بن طغرل را به نکاح خود درآورد. (دولتشاه سمرقندی، در ترجمهٔ حال مجیر بیلقانی). و رجوع به پادشانشان و پادشه نشان شود.
کلمات همقافیه با «پادشاهنشان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر