معنی پاد
6 بازدید
(اِ) پاس. || نگاهبان. پاسبان. || پائیدن. دوام. ثبات. (برهان). || سامان و دارندگی. || بزرگ و عمده. (برهان). و باز صاحب برهان گوید پادشاه مرکب از این کلمه و شاه است. || تخت. اورنگ. (برهان). پات. سریر. || شستن و پاک کردن. (جهانگیری).
کلمات همقافیه با «پاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر