معنی ویژگان

معنی ویژگان

8 بازدید
[ ژَ / ژِ ] (اِ) جِ ویژه. خاصان و خاصگان. (برهان). خواص. خاصگان : دگر هفته آمد به نخجیرگاه خود و موبد و ویژگان سپاه.فردوسی. بفرمود تا نوذر آمد به پیش ابا ویژگان و بزرگان خویش.فردوسی. از آن ویژگان پنج تن را ببرد که بودند بامغز و هشیار و گرد.فردوسی. خود و ویژگان بر هیونان چست بباید به آسودگی راه جست.فردوسی. ابا ویژگان ماند وامق به جنگ نه روی گریز و نه جای درنگ.عنصری. سپهدار با ویژگان گفت هین گرید از پسم گرز و شمشیر کین. اسدی (گرشاسب نامه). همان نامور ویژگان را که داشت برون برد در ره عنان برگماشت. اسدی (گرشاسب نامه). مر آن ویژگان را همانجا بماند به یزدان پناهید و باره براند. اسدی (گرشاسب نامه). وز آنجای با ویژگان رفت چیر سوی لشکرش همچو ارغنده شیر. اسدی (گرشاسب نامه). کسی بر شه آن راز بگشاد زود شه از ویژگان هرکه شایسته بود. اسدی (گرشاسب نامه). روزی از تخت و تاج کرد کنار رفت با ویژگان خود به شکار.نظامی.

کلمات هم‌قافیه با «ویژگان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید