معنی ویژه کردن
6 بازدید
[ ژَ / ژِ کَ دَ ] (مص مرکب) خالص کردن. بی آمیزش ساختن. اخلاص. (ترجمان القرآن). پاک و خالص کردن : جهان ویژه کردم ز پتیاره ها بسی شهر کردم بسی باره ها.فردوسی. جهان ویژه کردم به بُرّنده تیغ چرا دارد از من به دل شاه ریغ؟فردوسی. || خاص کردن. مخصوص کردن. || از خواص و مقربان خود قرار دادن. رجوع به ویژه و شواهد آن شود.
کلمات همقافیه با «ویژه کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر