معنی ویله
4 بازدید
[ لِ ] (اِخ) دهی است از دهستان بیونیج بخش کرند شهرستان شاه آباد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ لِ ] (اِخ) دهی است از دهستان سرشیو بخش مریوان شهرستان سنندج. ۱۱۵ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ لِ ] (اِخ) دهی است از بخش گوران شهرستان شاه آباد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ لَ / لِ ] (اِ) صدا و آواز. فریاد عظیم و شور و واویلا کردن را نیز گویند. (برهان). بانگ عظیم بود. (لغت فرس اسدی): در این بیم بودند و غم یکسره که گرشاسب زد ویله ای از دره. اسدی (از حاشیهٔ برهان چ معین از لغت فرس). بازدانی به علم منطق طیر لحن موسیچه را ز ویلهٔ زاغ. مجد همگر (از حاشیهٔ برهان چ معین).
کلمات همقافیه با «ویله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر