معنی ویلجوی
6 بازدید
[ وَ / وِ ] (نف مرکب) جویندهٔ ویل. مصیبت خواه. خواهان اندوه کسی را: بداندیش دشمن بود ویل جوی که تا چون ستانی از او چیز اوی . بوشکور.
کلمات همقافیه با «ویلجوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر