معنی ویلان
6 بازدید
(اِ) کاری به هم ناپیوسته را گویند، یعنی اول و آخر آن کار را بکنند و میان بگذارند، و این معنی را در عربی طفره و به هندی ناغه میگویند. (برهان) (از آنندراج) (انجمن آرا).[ وَ / وِ ] (ص) ول. سرگردان. سرگشته. بی جای و مستقری. بی خانهٔ معلوم. با شدن و ماندن و کردن صرف شود. - ویلان سیلان، ویلان و سیلان؛ از اتباع است. سرگردان. سرگشته. - ویلان شدن؛ سرگردان شدن. جای معلوم نداشتن. - ویلان کردن؛ سرگردان کردن. سرگشته کردن. - ویلان ماندن؛ سرگردان ماندن. || بیکار و بیعار.
کلمات همقافیه با «ویلان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر