معنی ویران شدن
7 بازدید
[ شُ دَ ] (مص مرکب) خراب شدن. انهدام پذیرفتن. منهدم شدن : ز بیداد شهری که ویران شده ست گذرگاه گوران و شیران شده ست.فردوسی. که این بوم آباد ویران شود ز آشوب ایران چو پیران شود.فردوسی. نباید که این خانه ویران شود کنام پلنگان و شیران شود.فردوسی. موش تا انبار ما حفره زده ست وز فَنَش انبار ما ویران شده ست. مولوی (مثنوی چ نیکلسون دفتر۱ بیت ۳۷۹). یک نالهٔ مستانه ز جایی نشنیدیم ویران شود این شهر که میخانه ندارد. محمدکاظم قمی (از تذکرهٔ نصرآبادی ص ۳۶۴).
کلمات همقافیه با «ویران شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر