معنی وی

معنی وی

42 بازدید
[ وَ / وِ ] (ضمیر) ضمیر منفصل مفرد مغایب (سوم شخص) به جای او (اوی) که در نثر امروز مرجع آن شخص و ذوی العقول است ولی قدما اکثر مرجع آن را اشیاء هم می آوردند. (یادداشت مرحوم دهخدا). او، چنانکه گویند: وی را میگویم. (برهان): کنون آمد از کار وی آگهی که تازه شد آن فر شاهنشهی.فردوسی. که رستم دلیر است و پهلونژاد مبادا که رزم وی آرد به یاد.فردوسی. سرایی است بر وی گشاده دو در یکی آمدن را شدن زآن به در.اسدی. خسک شود مژه در دیدگان حاسد او در آن زمان که به وی بنگرد به چشم حسد. سوزنی.
[ وَ / وِ ] (صوت) مخفف وای، و آن لفظی است که در محل دردی و المی و آزاری بر زبان می آید. (برهان) (انجمن آرا): نه ز من یاد میکنی نه دلم شاد میکنی همه بیداد میکنی وی از این شوخی تو وی. ؟ || (اِ) به معنی مقدار، چنانکه اگر زراعتی ده برابر آنچه کاشته باشد حاصل شده باشد، گویند ده وی شده است و اگر صد برابر صدوی شده و اگر سوداگری متاعی را به دو برابر آنچه خریده است فروخته باشد گویند دووی کرده است یعنی ده بیست. (انجمن آرا) (برهان): گر صالح و گر فاسق بر فطرت خویشم من گو تخم نکو بفشان وز ما بستان ده وی. نزاری قهستانی. ممکن است در این معنی دگرگون شدهٔ «ری» باشد. رجوع به ری شود.
[ وَ ] (ع صوت، اِ) کلمهٔ تعجب است. گویند: ویک و وی لزید، و به معنی حقاً آید و به همین معنی است آیهٔ: {/Bوَیْکَأَنَّهُ لاََ یُفْلِحُ اَلْکََافِرُونَ . ۲۶-۲۹۲۸:۸۲/}(قرآن ۲۸/۸۲). و بر «کأن» مخففه و مشدده داخل شود. (منتهی الارب) (آنندراج). || کنایه است از ویل. و قوله تعالی: {/Bوَیْکَأَنَّ اَللََّهَ یَبْسُطُ اَلرِّزْقَ. ۸-۱۱۲۸:۸۲/}(قرآن ۲۸/۸۲). سیبویه از خلیل روایت کند که آن مفعول است از کان و گویند معنای آن معنای «أ لم تر» است و گویند ویلک است که لام حذف شده و فراء حکایت کرده است و گفته اند به معنی اعلم است. (منتهی الارب) (آنندراج).
[ وَ / وِ ] (پسوند) مخفف وَیه. صورت دیگر اویه: نفطوی، نفطویه. سیبوی، سیبویه : با نظم ابن رومی و با نثر اصمعی با شرح ابن جنی و با نحو سیبوی با نکتهٔ مغنی و با دانش مطیع با خاطر مبرد و اغراق نفطوی.منوچهری.
[ وِ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان انگهران کهنوج شهرستان جیرفت در ۲۴۵ کیلومتری جنوب کهنوج و چهارکیلومتری خاور راه مالرو انگهران به میناب. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
[ وُ ] (صوت) کلمه ای است که در محل تعجب و حیرت گویند. (برهان). ووی. ظاهراً صورتی از وای باشد.

کلمات هم‌قافیه با «وی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید